تبليغاتX
داستانک

داستانک

آنفولانزای نوع A

بچه ها سلام

ما امروز میخواهیم با شما راجع به آنفولانزای نوع Aیا انفولانزای خوکی صحبت کنیم.انفولانزای نوع Aیا آنفولانزای خوکی بیماری بدی است و خطرناک  که موجب کشته شدن انسان می شود.این بیماری بیشتر در کشور عربستان بوده است که اگر در اخبار شنیده باشید گفته بودند که نمی گذارند کشی به مکه و عربستان برود.

علائم سرفه، گلودرد، بدن درد، تب شدید، آب ریزش بینی، حالت تهوع از این عوامل هستند که اگر ما به این عوامل مبتلا شدیم فورا باید به پیش پزشک برویم.ما میتوانیم از این بیماری جلوگیری کنیم تا مریض نشویم و سالم باشیم.از لمس کردن دست ها بر چشم خود خودداری نماییم.با کسی روبوسی نکنیم و دست ندهیم.اگر به دیدن بیماری میرویم 1 متر فاصله بگیریم و او را بوس نکنیم.دست هایمان را تا قبل از خوردن چیزی بشوییم.اگر کسی سرما خورده است به او سفارش کنیم تا ماسک بزند و البته فقط اونه بلکه ما هم باید ماسک بزنیم.غذای بیرون را نخوریم و اگر مریض هستیم غذاهای سرخ کردنی نخوریم بلکه آب پز بخورید.ناخن خود را نجوید و دستتان را داخل دهانتان نکنید.یکدیگر را بغل نکنید.اگر دستان خود را شسته اید و بعد به جای دیگر رفته و دستتان را به جای دیگری زده اید باز هم دستان خود را بشوئید.

از خوراکیهای بد و کثیف مثل پفک و خوراکیهایی که دارای ویتامین نیستند استفاده نکنیم و خوراکیهایی که دارای ویتامین و کلسیم هستند استفاده کنیم.مانند : آب میوه یا میوه یا کلوچه و.....

میدانید پفک که ما بعضی مواقع میخوریم به دست می چسبد پس به فکر ان باشید گه چگونه به روده و معده می چسبد؟ به فکر باشید از ما گفتند.هنگام شستن دستان خود شیر آب را هم تمیز کنید.این را هم بدانید که دستان ما با آب خالی تمیز نمی شود بلکه با آب و صابون تمیز می شود.با دست آب نخورید چون دستان شما به جاهای کثیف و آلوده خورده است و شاید به چیزی که دست زده اید کس دیگری با دستان کثیف خود به انجا دست زده است.سعی کنیم آب میوه ی بیرون را نخورید، از خوراکی دیگری نخورید اگر از این کاربردها استفاده کنید مطمئن باشید که به بیماری نوع Aمبتلا نمی شوید.

دستان خود را همیشه با حوله خشک کنید.ببخشید این یکی را یادم رفت.اگر سرفه میکنید یا ماسک بزنید یا جلوی دهان خود را با دستمال کاغذی بگیرید و ان را به سطل زباله در داخل کیسه بیندازید.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 15:29  توسط نازنین زینب غزلباش  | 

باران

باران دوباره راه افتاد صدای باران آرام بخش همه مردم جهان است .
خیلی مزه میده وقتی که زیر بارون خیس می شم .
وقتی بوی آب بارون راه میفته به خودم میگم این بهترین عطر درتمام زندگی من است .
وقتی که بابام حیاط رو آب میکشه فکر میکنم داره بارون میباره .
بارون از آسمون میباره اما کی هیچکس این را نمیداند همیشه دوست داشتم که بالای ابر ها بودم و میدیدم که چگونه باران می بارد
وقتی که بچه بودم دوست داشتم بدونم آیا باران از بالای آ ب پاش خدا میاد بیرون یا نه ؟
مثال مثل اینکه خدا داره روی ما آب میریزه اما وقتی متوجه شدم دیدم که نه .
اونطور که من فکر میکردم نیست و با خود گفتم
وقتی بارون میباره چیزی را مثل دریا درست میکند و آب دریا بطور بخار به بالا به طرف آسمان می رود و ابر دیگری را درست می کند و به این ترتیب باران دریا ابر تشکیل می شود .
خیلی جالب است .
ارزوی موفقیت دارم براتون.
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 11:20  توسط نازنین زینب غزلباش  | 

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن.
زندگی شروع وپایان دارد.
زندگی میتواند مثل دو اهن ربا باشد.
شاعری گفت:
رفتم از پله مذهب بالا تاته کوچه شک
تا هوای خنک استزنا
تاشب خیس محبت رفتم
من به دیدار کسی رفتم
ان سرعشق.رفتم ورفتم تازن
تا چراغ لذت.تاسکوت خواهش.
تاسکوت تنهایی.
معنی این شعر به ماارامش میده .حرف خوبی میزند. میگویداگر به جایی میروید باید زن خودرا تحویل بگیرید. خانواده چگونه تشکیل میشود؟ وقتی که زن و شوهر همدیگر را دوست دارند با یکدیگر ازدواج می کنند بعد به این صورت خانواده ای تشکیل می شود . در این قضیه بچه چکاره است ؟ بچه به خانواده وجود شادی و نشاط می بخشد . اما می رسیم به تربیت بچه ها . بچه ها باید طوری تربیت شوند که با بقیه طوری رفتار کنند که آنها خوششان بیاید و این کار خیلی سخت است عقیدتا کار بسیار بسیار سختی است . اول از همه باید به بچه ها یاد داد که هر جا می روند به همه سلام کنند . بعد باید به بزرگترشان احترام بگذارد . ولخرجی نکند .برای مثال اگر ماژیک یا مداد رنگی دارد و در جای دیگری هم مداد رنگی شکل دیگری است نخرد . با بقیه رفتار خوبی داشته باشد . فداکار و باگذشت باشد . از همه مهم تر مهربان باشد و از وقتش استفاده کند سر مادر پدرش داد نکشد از تمام خوبیها برخور دار باشد و این هم تربیت بچه ها آخر از همه در خانواده با یکدیگر مهربان باشید برایتان آرزوی موفقیت دارم . خداحافظ .

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 11:17  توسط نازنین زینب غزلباش  | 

داستان پری دریایی و پسرک

یکی بود یکی نبود. غیر ازخدای مهربان هیچ کس نبود.پسری در نزدیکی ساحل زندگی می کرد.صبح بود وپسرک برای ماهی گیری به ساحل رفته بود.بعد که ماهی گرفت قایق را کنار گذاشت وبا ماهی ها به پیاده روی مشغول شد.ناگهان دید پسر های شیطان دارند به یک لاک پشت  صدمه می زنند بعد جلو رفت وگفت جرا این حیوان بیچاره را میزنید.بعد او با خود فکر کرد وگفت شاید اگر ماهی هایمرا بدهم ا نها دیگر این لاک پشت بیچاره را اذیت نمیکنند.بعد او ماهیهایش را داد ولاک پشت را نجات داد.بعد لاک پشت از پسرک تشکرکرد.پسرک به خانه رفت وصبح روزبعد به ماهی گیری رفت.ناگهان صدایی شنید.بعد پسرک فهمید که این صدا صای لاک پشت است که دراب است.لاک پشت پسرک را به زیر اب برد پیش پری دریایی.اوتا مدتی پیش پری دریایی ماند ودراخرکه میخواست با پری دریایی خدا حافظی کند پری دریایی به اویک جعبه داد و به او گفت که اگر در این جعبه را باز کنی دیگر نمیتوانی به پیش من بیایی بعد پسرک به خانه رفت پدرش از او پرسید این جعبه در دستت چیست پسرک گفت : این را پری دریایی به من داده است و گفته است که در آنرا باز نکنم بعد پسرک کنجکاو شد و در جعبه را باز کرد بعد در جعبه چیزی نبود صبح زود که می خواست به ماهی گیری برود لاک پشت را دید و گفت من می خواهم به پیش پری دریایی بروم لاک پشت او را به پیش پری دریایی برد و گفت پری دریایی در این جعبه که چیزی نبود ! پری در یایی به او گفت من می خواستم بدانم تو رازداری . بعد پسرک با ناراحتی به خانه رفت.پس بچه های خوب ماازاین درس یاد می گیریم. 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 11:13  توسط نازنین زینب غزلباش  |